الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
290
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
( رضي الله عنه ) صداى سم اسبها و هياهوى مردان را شنيد دانست كه براى دستگيرى او آمدهاند و با شمشير خود از حجره بيرون آمد و چندان ايشان را با شمشير زد كه از خانه بيرون راند . آنان دوباره برگشتند و مسلم به ايشان حمله كرد و با بكر بن حمران احمرى روياروى شد و به يك ديگر ضربه زدند . شمشيرى به دهان مسلم خورد و لب بالاى او را قطع كرد و لب پايين او را هم بريد و دندانهايش را آسيب رساند . مسلم ضربتى سخت بر سر او زد و ضربهء دوم را هم بر دوش او فرود آورد و نزديك بود سر شمشير از شكم او بيرون آيد و چون چنين ديدند از فراز بام خانه شروع به سنگ زدن به مسلم كردند و بوتهها را آتش مىزدند و از پشت بام روى او مىانداختند . مسلم كه چنين ديد در حالى كه شمشير خود را كشيده بود از خانه بيرون آمد و خود را به كوچه رساند . محمد بن اشعث به او گفت : براى تو امان است ، خود را به كشتن مده . و مسلم با آنان جنگ مىكرد و اين رجز را مىخواند : ( 1 ) « سوگند خوردهام كه كشته نشوم مگر آزاده ، و من مرگ را چيزى ناپسند و دشوار مىبينم كه سرد را گرم و با حرارت مىكند و نفس را پايدار مىسازد . هر انسانى روزى بدى و شر را ملاقات و ديدار مىكند و بيم آن دارم كه به من دروغ گفته شود و فريبم دهند . » ( 2 ) محمد بن اشعث گفت : به تو دروغ گفته نمىشود و مكر و فريبى نخواهد بود كه اين قوم پسر عموهاى تو هستند و ترا نخواهند كشت . حتى ترا نخواهند زد . در اين هنگام مسلم كه از ضربههاى سنگ مجروح شده و از كوشش و تلاش نفسش بند آمده بود به ديوار خانه تكيه داد تا نفسى تازه كند . پسر اشعث سخن خود را تكرار كرد كه تو در امان هستى . مسلم گفت : آيا در امانم ؟ محمد بن اشعث گفت : آرى . مسلم به كسانى كه همراه محمد بودند گفت : آيا من در امانم ؟ همگان گفتند آرى ، غير از عبيد الله بن عباس سلمى كه گفت : در اين كار مرا سود و زيانى نيست و خود را كنارى كشيد . مسلم گفت : همانا اگر به من امان نداده بوديد ، دست در دست شما نمىنهادم . در اين هنگام استرى آوردند و او را بر آن سوار كردند و اطرافش را احاطه كردند و شمشيرش را از دستش بيرون كشيدند . گويى مسلم از حيات خويش نااميد شده بود كه چشمهايش اشك آلود شد و گفت : اين آغاز مكر و فريب است . محمد بن اشعث گفت : اميدوارم بر تو چيزى نباشد . مسلم گفت : ولى اين اميدى بيش نيست و امان شما كجاست ؟ انا لله و انا اليه راجعون ، و گريست . عبيد الله بن عباس سلمى